ابلیس در تقاطع شریعت و طریقت

  سیمای ابلیس در تقاطع شریعت و طریقت  الف) ابلیس در شریعت        بسیاری از مفسران، واژة ابلیس را صفت از ریشة عربی «بَلَسَ» و مصدر«ابلاس»(ابلس، یبلس، ابلاس) به معنای ناامید از رحمت حق دانسته‌اند.(قرشی،1361: ج1، 127) و برخی از مفسران قدیم و عموم زبانشناسان جدید آن را برگرفته از واژة یونانی «diabolo» دانسته‌اند. (دایره المعارف بزرگ اسلامی، فتح الله مجتبایی، مدخل ابلیس)1  بی‌گمان جایگاه ابلیس در شریعت تا حدود بسیاری منبعث از قرآن کریم و روایات بزرگان دینی است. ابلیس در قرآن کریم 11 بار و واژة شیطان به شکل مفرد آن 70 بار به کار رفته است و تقریباً در همه آیات از او به عنوان موجودی باشعور، مکلف، متمرد در برابر خداوند و اغواگر معرفی شده است. (ر.ک:بقره/168، 206؛ مائده/12؛ حجر/17،34؛ نحل/ 16، 98) در شریعت اسلامی نیز احادیث بسیاری درباب ابلیس روایت شده است؛ از جمله آنها روایاتی است که امام علی(ع) دربارة ابلیس بیان فرموده‌اند: - «سجده را به درازا بکشانید؛ زیرا هیچ چیز برای ابلیس سخت‌تر و ناخوشایندتر از این نیست که فرزند آدم را در حال سجده ببیند؛ زیرا به او فرمان داده شده، سجده کند اما نافرمانی کرد.» (محمدی ری شهری،1381:  265)  - «از کاری که خدا با ابلیس کرد پند گیرید. آنگاه که به دلیل لحظه‌ای تکبّر، کار طولانی و کوشش طاقت فرسای اعمال او را باطل کرد. پس، بعد از ابلیس (با آن همه مقامی که داشت) کیست که با معصیتی چون معصیت او از خشم و کیفر خداوند ایمن باشد.» (همان، 481)  لذا بدیهی است که از منظر متشرعانه، ابلیس همواره مطرود و ملعون باشد؛ همانند این ابیات مولانا:     ای خلیفه زادگـــــــاه دادی کنید         حــزم  بهر روز میعادی کنــــــید       آن عدوی کز پدرتان کیـــن کشید      ســوی زندانش ز علیین کشیــــد      آن شه شطرنج دل را مــــــات کرد     از بهشتش سخره آفاق کـــــرد      چند جا بندش گرفت انـــــدر نَبَرد     تا به کَشتی در فکَندش روی زود     این چنین کرده‌ست با آن پهلـــوان     سُست سُستش بنگرید ای دیگران     مادر و بابای ما را آن حســــــــود      تاج و پیرایه به چالاکی ربــــــود    کردشان آنجا برهنه و زار و خــوار     سالها بگریـــــــست آدم زار زار    که زاشک چشم او روییدنبـــــت      که چرا اندر جریده لاست ثبـــت  توقیاسی گیر طراریــــــــش را  که چنان سرور کند زو ریــش را(دفتر سوم، 2856ـ2849)   حساسیت موضوع ابلیس و رابطة آن با زندگی انسان و ابهاماتی که در اثر تفاسیر و تأویلهای متعدد و متکثر از آیات قرآنی و بحث و جدل در باب مسائل کلامی؛ چون جبر و اختیار، ارادة الهی، فرمان الهی و مسائلی از این نوع، حکایت ابلیس و آدم را مظهر و نمونه‌ای برای تحلیل مسائل کلیدی شریعت و مایة مناقشات فرقه‌های مختلف کلامی درآورد؛ مناقشاتی که به گمان شهرستانی از نخستین اختلافات فکری در میان اغلب فرقه‌های اسلامی قرار گرفت. (شهرستانی، بی‌تا: 30-31) این تضارب آرا و مناقشات کلامی بیشتر در میان دو فرقة معتزله و اشعری نمود یافته است. اشعریان که به(اهل حدیث) نیز شهره‌اند با توسل به آیاتی از جمله آیه «رب بما اغویتنی لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین: حجر؛ 39»، ابلیس را مجبور و تحت تسلط ارادة خداوند و مقهور او دانسته‌اند.2 آنان با تأکید بر قدرت مطلق خداوند، از سویی معتقدند که ماجرای ابلیس و آدم همانند دیگر امور جهان فقط برحسب علم و ارادة ازلی خداوند انجام شده است، گرچه به دلیل پایبندی آنان به ظواهر آیات و احادیث، استکبار بالارادة ابلیس را نمی‌توانند رد کنند؛ عموماً در حل این معضل کلامی(dilemma) شیوة سکوت را در پیش گرفته و گفته‌اند که درک حکمت آن از فهم بشر بیرون است: «هر که خدای را شناسد، داند که آن کند که خواهد و باک ندارد و خود حاکم فرماید و نترسد، فرشتگان را بی‌وسیلت سابق معرب گردانید و ابلیس را بی‌گناه سالف دور کرد.» (غزالی،1368: ج 4، 459)    اما معتزله برحسب محورهای فکری مکتب خود (عدل الهی، اختیار، تأویل‌گرایی و عقل محوری) ابلیس را در موضع گیریهایش کاملاَ مختار، لذا شایسته لعنت دانسته‌اند و از طرفی دیگر معتقد‌اند که وجود شیطان و فطرت دو سویه آدمی لازمة کمال و تحقق اهل لطف و هدایت اختیاری آدمی است. مشابه این دیدگاه در کتب کلامی شیعه نیز دیده می‌شود؛ همچون حدیث «لِأَن عندنا انَّ الشیطانَ قادرٌ مختارٌ و ان کانَ شریراً فبسوء اختیاره.»(تمهید الاصول، 93)  بجز جریانات مهم کلامی مذکور، به گفته ابن ابی الحدید (ابن ابی الحدید،106-108) در میان مسلمانان کسانی که به زندقه مشهور بوده‌اند نیز ابلیس را در امتناع خود از سجدة آدم تشویق کرده و او را بر آدم تفضیل نهاده‌اند؛ از جمله ایشان شاعر نابینا، بشار بن برد (ف 168ه.) بوده است.   علاوه بر بحث جبر و اختیار، مناقشة اساسی، بر سر مواجهه ابلیس با خداوند و حضرت آدم(ع) است. از جمله اینکه با وجود اعتراف او به خالقیت و ربوبیت خداوند و قسم خوردن وی (رب بما اغویتنی) چرا ابلیس از کافران بوده یا شده است. همچنین این مسأله که با وجود علم شیطان به ارادة باطنی خداوند (سجده نکردن در برابر آدم) آیا او مکلف به پیروی از دستور ظاهری حق تعالی بود یا خیر؟ و دیگر اینکه چرا از شر شیطان مخلوق خداوند، باید به خداوند پناه برد «آیا خداوند رحیم کریم است یا خیر؟ اگر رحیم کریم است، چرا شیطان رجیم را آفرید و او را بر بندگان خود مسلط کرد و اگر رحیم کریم نیست، پس رجوع به او و استعاذه به او از شر شیطان چه سودی می‌تواند داشت.» (فخر رازی، 1371: ج 1، 216)  ب)جایگاه ابلیس در طریقت     در برابر دیدگاه اهل شریعت، نظرگاه طریقتی به ابلیس از مناظر گوناگون بویژه از منظر زیباشناسی، عاطفی و منطقی نیز قابل تأمل است. با وجود آنکه اغلب صوفیان به دلیل ماهیت تسامحی و عقیدة جبر اندیشانه به مذهب اشعری متمایل‌اند و دیدگاه اهل تصوف در مسائل مشترک با شریعت تقریباً متناسب با کلام اشعری است، عقاید غالب در میان صوفیان با وجود غلبه اشعری گرایی، رنگ و بویی متفاوت دارد و کاملاً جانبدارانه و ذوقی بنا شده است.اساساً مدافعات ابلیس با بهره‌گیری از مشرب فکری اشعری به خصوص مسأله شرور و جبر و اختیار3 به دفاع از او پرداخته‌اند و دفاعیات خویش را در دو بعد «امر و ابتلا» و «عبادت عاشقانه و شهود عارفانه» عرضه نموده‌اند. آنان در برابر مسائلی چون «اگر منشأ همه اطوار عالم و کردار عالمیان خداست، پس چگونه می‌توان وجود بدیها و مسأله شرور را توجیه کرد؟»؛ «آیا ابلیس در برابر فرمان خداوند اراده‌ای برای سجده کردن داشته است؟ و اگر مختار بوده دلیل سجده نکردن او چه بود؟» با توجیهات غیرمنطقی اما مبتنی بر ذوق و برداشتهای شخصی به دفاع از ابلیس پرداختند؛ چنانکه اغلب صوفیه مدافع ابلیس از منظر کلام اشعری، ابلیس را از نافرمانی خداوند تبرئه کرده‌ و آن را به ارادة حق تعالی وابسته دانسته‌اند؛ همچنانکه عین القضات آورده است که «گیرم که خلق را ابلیس اضلال کند، ابلیس را بدین صفت که آفرید.» (عین القضاهت همدانی، 1376:ج2، 7)   در طول تاریخ تصوف صوفیان بسیاری به ستایش از ابلیس پرداخته‌اند و سرنوشت ابلیس در آثار آنان به صورت سقوط تراژیک شخصیتی عاشق پیشه و مقهور ارادة معشوق تصویر شده است که در ذیل به تعدادی از آنها اشاره می‌شود:  از منظر تاریخی نخستین مدافع ابلیس بنابر روایت عین‌القضاه همدانی(تمهیدات،211) حسن بصری (21ـ110 هـ .ق) از بزرگانِ تابعین و از زاهدان و علمای دورة اموی است و بعد می‌توان از بایزید بسطامی (188ـ261 هـ .ق) و سهل بن عبدالله تستری (200ـ283 هـ .ق) نام برد؛ اما در تاریخ تصوف موضوع ستایش از ابلیس را باید با حلاج عجین دانست؛ زیرا او از نخستین پیشگامان بی باک و بی‌پروا در دفاع از شیطان، در گراگرم تعصبات دینی مردم مسلمان عصر به شمار می‌اید. پس از او در آرا و اندیشه‌های ابوالحسن نوری، جنید بغدادی، شبلی، ابوالحسن خرقانی، احمد غزالی، عین القضات همدانی، سنایی، عطار، مولوی و ... با شدت و ضعف وجود دارد.  این صوفیان طریقت محور با آشنایی‌زدایی منطقی، ابلیس را نه‌تنها عاشق حقیقی خدا که گاه او را هم پایه و هم رتبه پیامبر اکرم(ص) دانسته‌اند؛ چنانکه در تمهیدات از قول عین القضاه آمده که «ما صحت الفتوه الا بِأَحمد و ابلیس. در آثار اغلب صوفیان مدافع ابلیس آمده که او به دنبال اثبات عبودیت محض در برابر حضرت حق و پرهیز از عبادت ریاگونه و ناخالصانه و در تبیین عشق خالص و واقعی به سجده حضرت آدم(ع) روی نیاورده است؛ لذا از آن به عنوان زمینه‌ای تمثیلی برای تشریع و تبلیغ مشرب فکری خویش بهره گرفته‌اند.4  در اسرارالتوحید از قول ابوسعید، داستانی تمثیلی-البته متأثر از روایات قرآنی- برای اثبات عقیدة جبراندیش صوفیه آمده است: «شیخ گفت روز قیامت ابلیس را به دیوان حاضر گردانند، گویند این همه خلق را تو از راه ببردی؟ گوید: نه و لکن من دعوت کردم ایشان را، مرا اجابت نبایستی کرد. گویند آن خود شد. اکنون آدم را سجده بیار تا برهی دیوان به فریاد آیند که سجده بیار تا ما و تو از این محنت برهیم. اودر گریستن ایستد و گوید اگر بخواست من بودی، سجده روز اولی کردمی.» (محمد بن منور، 1367: 203) در حقیقت تأثیر و نفوذ دفاعیه های ابوسعید از ابلیس در اسرار التوحید- که یادآور سخنانی از صوفیان خراسان و میراث فکری حلاج است- بود که در خراسان ابوالحسن بستی، احمد غزالی و عین القضات را تحرک و تبعیت کشاند.(ر.ک: تعلیقات شفیعی کدکنی بر اسرار التوحید،1367: 591ـ592)  عین القضات همدانی در ص 189 نامه‌های خود در دفاع از عملکرد ابلیس می‌آورد: «رابطه ابلیس و خدا در ظاهر به حکایت یوسف و بنیامین شبیه است. یوسف به بنیامین در خلوت، از انواع سخنان و الطاف خود گفت: ولی در ظاهر او را به دزدی منسوب کرد و حال خداوند در ظاهر او را به «انَّ علیکَ لعنتی» مبذول فرمود، ولی معلوم نیست در نهان چه با ابلیس گفت.»  شیخ محمود شبستری، ابلیس را کلب معلّم دانسته که از ورود نامحرمان به حریم امن خدا جلوگیری و اغیار را از حرم الهی دور می‌کند. نجم الدین رازی با وجود آنکه به‌دلیل غلبه عقاید دینی بر سلوک عرفانی‌اش غالباً به مسأله ابلیس با دیده شریعتی می‌نگرد، در یکی از فقره‌های مرصاد العباد، ابلیس را مجبور و ملعون ازلی خداوند دانسته است:  «هر که را کمند عنایت درگردن اوفتاد، آنجا اوفتاد و هرکه را گردن به سلسله قهر بربستند آنجا بستند «السعید من سعد فی بطن امه و الشقی من شقی فی بطن امه» رقم کفر بر ناصیه ابلیس پیش از وجود او کشیده بودند که «و کان من الکافرین» داغ لعنت بر جبین او بی‌او نهادند که «و ان علیک لعنتی الی یوم الدین» در ازل حضرت عزّت بدین کلام متکلّم بود. این واقع امروزین نبود، این رنگ گلیم مان به گیلان کردند. مرغانی که امروز گرد دام محبت می‌گردند و دانه محبت می‌چینند، گردن این دام و حوصله این دانه از عالم دیگر آورده‌اند.»(نجم‌الدین رازی،1380: 334)  عزالدین محمود کاشانی علت سجده نکردن ابلیس را ابتلا دانسته است (عزالدین محمود کاشانی،1381: 290) و احمد غزالی با استناد به آیة «نحن قسمنا» سجده نکردن ابلیس را ناشی از اجبار حق دانست و می‌آورد: «عصیان ابلیس از پیش بر قلم قضای الهی جاری گشته بود. آدم و ابلیس هر دو نزد صراف قدر رفتند و نقد حالشان را بر محک خداوندی که معصیت و طاعت بود، عرضه کردند. ابلیس از مشیت الهی بود که کبر ورزید و روانه جهنم شد و آدم از مشیت نیکو بود که روانه بهشت گردید. (غزالی، 1376:  49)  عطار نیشابوری نیز در داستان ملاقات موسی و ابلیس در عقبة طور، دلیل امتناع ابلیس از سجده بر آدم را  قضای پروردگار و خواست حق تعالی دانسته است. (ر.ک: عطار نیشابوری، 1339: 111، 229 و 294)  در کتاب انسان کامل عبدالکریم جیلی نیز ابلیس در برابر امر الهی مجبور دانسته شد و آمده است «زمانی که خداوند آدم را آفرید و به فرشتگان امر کرد او را سجده کنند، عزازیل فرمان یافت تا مظهر نیرنگ و دو رنگی باشد، او ایمان دارد که خداوند تنها آنچه را خود بخواهد انجام می‌دهد. به عبارت دیگر معتقد است که هیچ چیز بی‌امر الهی به وجود نمی‌آید. پس او کیست که برای تغییر امر و اراده خدا تلاش کند.» (جیلی،1886م: 4-39)  مولانا که میراث‌دار مشرب عرفانی سنایی و عطار است، در داستان معاویه و ابلیس به دفاع از ابلیس می‌پردازد و می‌آورد:  گفت ما اول فرشته بوده‌ایـــــــــــم                راه طاعت را به جان پیموده‌ایـــــم  ساکنان راه را محرم بدیــــــــــــم               ساکنان عرش را همدم بدیــــــــــم  در سفر گر روم بینی گر خُتـــــــن               از دل تو کی رود حب الوطـــــــــن  پیشه اول کجـــــــــــا از دل رود؟               مهر اول کی زدل بیرون شــــــــود؟  ما هم از مستان این می بوده‌ایـــــم               عاشقان درگه وی بوده‌ایــــــــــــم  ناف ما بر مهر او ببریده‌انـــــــــــد                عشق او در جان ما کاریده‌انــــــــد...  ترک سجده از حسد گیرم که بـــود                 آن حسد از عشق خیزد نه از جحــود  هر حسد از دوستی خیزد یقــــــین              که شود با دوست غیری همنشیــــن  چون که بر نطعش جز این بازی نبود                گفت بازی کن، چه دانم در فـــــزود  آن یکی بازی که بُد من باختــــــم                 خویشتن را در بلا انداختـــــــــــم  در بلا هم می‌چشم لـــــــــذات او                مات اویم، مات اویم مــــــــــات او                                                                           (دفتر دوم، 2628ـ2658)  وی در فیه مافیه نیز در این باره آورده است: «وقتی خداوند ابلیس را به جرم مقابله و جدال کردن لعنت می‌کند و دور می‌اندازد، ابلیس می‌گوید: یارب، آه، همه تو کردی و فتنه تو بود. مرا لعنت و دور می‌کنی؟!» (فیه مافیه، 1382، ص 82)  سنایی در آثار خویش ناظر بر دو رویکرد شریعتی و طریقتی تصویر متضادی از شیطان به نمایش گذارده است.  از منظر شرعی، دیدگاه سنایی همچون اغلب متشرعان آمیخته با تعصب و تقشّر است و غالباً ابلیس ملعون و مطرود نشان داده می‌شود:  نزپی کار داشت علم ابلـــــــیس                    داشت بهر تکبر و تلبیـــــــــــس                                                                      (سنایی،1376: 106)  از وفاق ‌ادریس‌ بررفت ‌از زمین‌ بر آسمان      ازخلاف‌ابلیس افتاد از بهشت اندر سقر                                                                              (سنایی،1341:  262)  در نگرش متشرعانه او، تازیانة خشم و قهر بر پیکره ابلیس فرو می‌آید و او را پا به پای داستان حضرت آدم به عنوان نقطه تقابل و عنصر نامطلوب آفرینش نکوهش می‌کند:  کی توانستی برون آورد آدم را زخلـد        گرنبودی راهبر ابلیس را طاووس و مار                                                                                        (دیوان، 188)  باتو اندر پوست ‌باشد بی‌گمان ابلیس تو       تا تو اندر عشق دم در خانه آدم زنـی                                                                                         (همان، 694)  زشت ‌باشدخویشتن ‌بستن ‌بر آدم وانگهی             نقش آدم را غلاف نفس شیطان داشتن                                                                                                 (همان، 464)  سنایی در حدیقه الحقیقه ابلیس را موجودی پرتلبیس می‌داند که زیرکانه برای گمراه کردن انسانها کمین کرده است و از این رو به سالکان هشدار می‌دهد که در برابر فریب رنگارنگ او هشیار باشند:    آنکه مردود ما و تلبیس اســــــــــت     آن نه خال و نه عم که ابلیس است                                                                                    (سنایی، 1374:‌ 259)     &nbs

/ 1 نظر / 62 بازدید
وحید

سلام استاد.واقعا جالب بود.خیلی درباره ی شیطان و شیطان پرستی مطالعه داشتم ولی تکراری نبود.ممنون