سمبولیسم

 

 

 

 

 

درآمدی بر سمبولیسم(نمادگرایی)و اصول حاکم بر آن

 

 

1.      مقدمه

افراط و لجاجت در عقاید سخت گیرانه علمی ناتورالسیم  که خود را محدود به معامله ملال آور شخصیت های حقیر و مشغول به توصیف پر طول و تفصیل اتاق ها و دور نماها کرده بود ؛ محافل و مباحث ادبی را یکسره به نازایی کامل یا کسالت و تکرار خسته کننده و بیهوده کشاند . از سوی دیگر حذف زاهد منشانه تخیل از سوی رئالیست ها وناتورئالیست ها فقط آثار منفی داشت و هنری به بار نمی آورد و رمان نویس تنها کاری که می کرد پنهان کردن " بی مایگی بی مانند در ابهام عمدی سبکش " بود .

لذا خیل قرائن حاکی است که هرچه به پایان قرن نزدیک تر می شدند ، افکار ناتورالیسمی و آرای ساده تر رئالیستی و پیش پا افتادگی -که ظاهرا آنها در ادبیات رواج داده بودند- حوصله را بیشتر سر می برد . این دلزدگی ها و عدم جذابیت کم کم زمینه ساز جنبشی دیگر در عرصه ادبیات شد (1) که از آن به عنوان سمبولیسم یا نماد گرایی نام می برند.« در حقیقت سمبولیسم واقعه ای بی سابقه و یگانه و پدیده ای استثنایی در زمینه ادبیات فرانسه یا حتی تاریخ ادب جهان است و این نه تنها سبب نوآوری در بیان شاعرانه و اجرای نمایشی ؛ به دلیل الهام والای گروه معدودی از نویسندگان که دست خوش وسوسه  شعر ناب  و بی تاب مطلق  بودند می رفت تا شعر و هنر را تا سر حد شکوهمندی یک مذهب رفعت دهد ؛ زیرا اثر هنری پیش از هر چیز باید نشانی از ایمان داشته باشد » . (2)

2.      تعریف سمبولیسم

« واژه سمبولیسم به عنوان یک اسم عام ، همانند " رمانتی سیسم " و  " کلاسی سیسم "  مفهوم بغایت وسیع دارد . این واژه را می توان برای توصیف هر شیوه ی بیانی به کار برد که به جای اشاره مستقیم به موضوعی ،آن را غیر مستقیم و به واسطه ی موضوع دیگری بیان کند . در نتیجه ، روشن است که برای درک مفهوم واژه " سمبولیسم" به عنوان یک اصطلاح نقد ادبی باید گسترده ی آن را محدود کند.» (3)

 برای این کار بهتر است از مفهوم واژگانی یا ریشه یابی لغوی شروع کرد . یکی از ابزارهایی که نویسنده به هنگام نوشتن یا شاعر در هنگام سرودن برای بیان مفاهیم ناشدنی و فشرده گویی از آن بهره می گیرد ، نماد یا سمبل است .

این واژه از فعل یونانی "   Symbolein" به معنای "  به هم ریستن "  گرفته شده است و حالت اسمی آن " Symbolon   " به معنای  " نشان یا علامت " است .  درادبیات نماد چیزی است که بیش از آنچه هست معنا می دهد . نماد عبارت است از یک شئ ، یک شخص ، یک موقعیت ، یک عمل یا چیزی دیگر که دارای معنای لغوی اما علاوه بر آن معنای دیگری را نیز در بر دارد . (4)

پس نماد به چیزی یا عملی گویند که هم بیانگر خودش و هم مظهر مفاهیمی فراتر از وجود عینی خودش است و معمولا زنجیره ای از معانی را دربر می گیرد که بسته به برداشت روحی هرفرد یا جامعه ای متفاوت است.نماد خود به نوعی بحث هرمنوتیک رابه میان می کشاند  و اساسا ماهیت آن مستلزم تأویل پذیری و تفسیر پردازی های چندگانه متعدد است .

کارل گستاویونگ معتقد است که واژه یا تصویر زمانی یک نماد است که متضمن چیزی در ماورای معنای آشکار و مستقیم خود باشد . نماد دارا ی جنبه ای وسیع تر و ناخود آگاه است که هرگز نمی توان به طور دقیق آن را تعریف یا به طور کامل آن را توصیف کرد. (5)

نماد صورت متحول شده ی استعاره است و استعاره در مبهم ترین صورت خود تبدیل به رمز یا مثال ( Symbol )در معنی گسترده آن می گرددکه چیزی است به چیز دیگر ی غیر از خود دلالت می کند و ذهن برای پی بردن به مدلول آن که همان مشبه است، ناچارمی شود به کوششی عمیق تر و همهجانبه تر دست بزندکه مقدمه ی آن در نظر آوردن و کشف تمامی صفات غالب رمز و مثال و بعد جستجوی مرموز و ممثول (Symbolized   )یا شئ و اشیایی است که در داشتن صفات غالب درحوزه ی حسی دیگر یا مفاهیم ذهنی و عاطفی با مشبه اشتراک و هماهنگی دارند . (6 )

مالارمه پیش تر در سال 1891 ، با بیانی مشابه " سمبولیسم " را چنین توصیف کرده بود : « هنر یاد کردن از چیزی به صورت خورده خورده ، تا آن جا که وصف حالی برملا شود یا بر عکس هنر انتخاب یک چیز و وصف حالی را از آن بیرون کشیدن » . (7)

در حقیقت سمبولیسم را باید کوششی در جهت رخنه کردن در فراسوی تصورات - خواه تصورات درونی و عاطفی و خواه تصورات افلاطونی به مفهوم " ایده "  جهان ماوراء طبیعی که انسان آرزوی رهیابی به آن را دارد ( یوتوپیا ) دانست . (9 )

 

3.     زمینه های پیدایی سمبولیسم و خاستگاه آن

قبل از اینکه این واژه به طور رسمی برای نامیدن مکتبی بکار رود، سمبولیسم      « دست کم از زمان گوته در آلمان وجود داشته است. زیباشناسان رمانتیکی آلمان، نظیر شیلنگ وآگوست ویلهلم شلگل و زولگر، نظریه ای سمبولیستی پدید آوردند که به شکل های گوناگون در آثار کلریچ و امرسن و نیز به تناوب و برحسب اتفاق در فرانسه - در قطعاتی از نوشته های مادام دواستال، سنت بوو و پیررولو یافت- ظاهر شد. اما آموزه های این مکتب به عنوان دست مایه ای در نقادی از آن بودلر و بویژه مالارمه به دست می آید.»(10) از سوی دیگر پایه های نخستین این مکتب در بین پارناسین ها یا طرفداران هنر برای هنر گذاشته شد. در حوالی 1880 م در نسل جوان ادبی و هنری ، نوعی حالت روحی پیدا شد که زاییده ی بی آرامی در برابر زندگی و بی زاری از تمدن کهنه و فرسوده بود . اینان که خود را زندانی دنیای جدید و تبعیدی در دنیای خصمانه ی و افسونگری می دانستند ، قدم از چارچوب و بی روح شعر پارناسین فراتر گذاشتند و با حساسیت تازه ای هم بر ضد اشعارخشک پارناسین ها و هم برضد قاطعیت فلسفه تحقیقی ( Positivisme   ) و ادبیات رئالیستی و ناتورالیستی عصیان کردند . البته اینان قصد گرویدن به احساسات تند و تیز تغزل فوق العاده ای رمانتیسم را نیز نداشتند بلکه عقاید آنان کاملا رنگ تازه ای داشت و آنچه می گفتند عمیق تر و پیچیده تر بود؛چرا که فلسفه تحقیقی فقط به واقعیت متکی بود اما مجلات جدید و فیلسوفان جدید از واقعیت روگردان بودند؛حتی آنرا انکارمی کردند. درنظر آنان واقعیت حال یا گذشته و بیان آن نفرت آور بود. (11)

بنابراین آنان علیه هر نظم و اصول منظم فکری ، سیاسی ، اجتماعی و هنری که       ماترک گذشتگان بود متنفر بودند و نظم را در بی نظمی می جستند . آنان خواهان این بودند که همچون آنارشیست ها منکر همه چیز باشند ، اما هنوز سختی از سمبولیسم به میان نیامده بود، بلکه از حساسیتی بود که آن را مکتب منحط نامیدند .

کلمه  Decadent   ( منحط ) نخست به صورت انتقاد به تمام کسانی که از           پل ورلن (1844 1896 )پیروی می کردند ، اطلاق شد. در شکل گیری این نهضت دو کتاب که شاعران جوان را با پیش آهنگان شعر نو آشنا ساخت دارای اهمیت خاصی است. نخست ( شاعران نفرین شده ) اثر ورلن و دیگری رمان ( وارونه ) اثر ژوریس کارل هویسماس ( 1848 1907 ) . (12)

اما سمبولیست ها پیش از منحطان کسب موفقیت کردند و قواعد محکم تر و مهم تری بیان داشته اند . بر چنین اساسی سمبولیسم -که آهسته آهسته برای خود هویتی یافته بود - سرانجام در مانیفیستی تعریف شد  و این در مقاله ای بود که ژان موره آس در شماره 18 سپتامبر 1886 روزنامه فیگارو نوشت . در این مقاله پایان رمانتی سیسم اعلان شد و اعقاب آن یعنی جنبش پارناسن و ناتورالیسم در رمان را نیز به پایان رسیده نامید. او جنبش تازه را مخالف اطلاع رسانی ، مخالف تصنع ، مخالف حساسیت ساختگی و توصیف عینی خواند و شعر سمبولیسم را این گونه توصیف نمود : « شعر سمبولیسم می کوشد با ایده خود جامعه را به شکلی ملموس در آورد » (13)

بنابراین « سمبولیسم با ابراز تنفر از ادبیات عوام سر بر کشید تا ادبیات را به سر چشمه های اولیه اش، به آنجا که ادبیات رسالتی ارزنده داشت ، بازگرداند ؛ادبیاتی همانند ادبیات دوره باستان و با جنبه هایی آیینی که تنها اذهان برگزیده را مخاطب قرار می داد. در قرون وسطی نیز ادبیات همین گونه بود؛ زیرا تنها تعداد قلیلی به زبان نوشتاری دسترسی داشتند . حال آن که ناتورالیسم تا سطح توده ها نزول می کرد . در آن سطح باقی می ماند و غرایز توده ها را می ستود طبیعی ترین یا حقیر ترین غرایز و حتی ابتذال را بااین هدف که توده ها خود را در این ادبیات باز شناسند . اما سمبولیسم ،رسالت مقدس ، رسالت آموزش ذهن و اندیشه را باز می یافت تا روح را از حد خود فراتر ببرد و در مجموع یاری کند تا روح از زندگی روزمره به جاودانگی گذر کند . خلاصه ی کلام آن که، سمبولیسم مطلقا معنویت را در اولویت قرار می داد و می کوشید تا نیاز های روحی را اقناع کند . (14 ) آنان برای فهم عامه اهمیتی قائل نبودند وهمانند این قول انوری، معتقد بودند« قبول عامه گو هرگز مباد».

دکتر زرین کوب نیز درباره پیدایش این مکتب اینگونه بیان می دارد:

«واکنشی که در مقابل طبیعت گرایی پیدا شد به وسیله مکتب رمزگرایی اظهار شد که خود تا حدی گرایش به دنیای رمانتیک محسوب می شد . بیشتر کسانی که رمز گرایی را به عنوان یک مکتب تازه ، تبلیغ و ترویج کردند خود تحت تأثیر موسیقی تازه و پر هیجان ریچارد واگنر و هیجان های رمانتیک عصر ، واقع بودند و افکار شوپهناور و تخیلات ادگار آلن پو که شارل بودلر( 1821 1867 )آثار او را به فرانسه ترجمه کرده بود،نیزدر پیدایش افکار آنها تاثیر داشت ... ژان موره آس (1910 1856 ) که برنامه این مکتب را در ضمیمه روزنامه ( فیگارو ) منتشر کرد در باب مآخذ آن می نویسد که " برای یافتن منابع این مکتب جدید باید به بعضی اشعار آلفرد دو وین یی و شکسپیر و حتی به صوفیه و عرفا بلکه دورتر از آنان مراجعه کرد " (15)

با وجود این ، سمبولیسم را باید بر آمده از افکار شارل بودلر دانست (16) و خاستگاه آن را همچون بسیاری دیگر از مکاتب ادبی فرانسه دانست . بسیاری از منتقدان آثار ادگار آلن پو ( 1849 1809 ) نویسنده و شاعر آمریکایی را که بودلر آثار او را به فرانسه ترجمه کرد ، خاستگاه اصلی سمبولیسم به شمار می آورند.این جریان پس از مدت کوتاهی به سرعت توانست جایگاه خود را در ادبیات بیابد و در سال 1890 م به اوج خود برسد .

نکته جالب توجه این بود که پیدایش این نهضت در نوع ادبی شعر پیش از نثر بود آن هم ابتدا در شعر شاعرانی چون بودلر ( 1821 1867 ) ، آرتوررمبو ( 1854 1891 ) ، استفان مالارمه ( 1842 1898 ) و پل ورلن  (1844 1896 ) تشخص یافت و سپس در سایر انواع ادبی ابتدا در ادبیات فرانسه ،آنگاه در سایر کشور به خصوص انگلستان و آمریکا نفوذ کرد . (17)

 

4.     اصول و اندیشه های حاکم بر سمبولیسم

1-4- نماد پردازی یا توسل به سمبل

از اواخر قرن نوزدهم به بعد با مطرح شدن مفاهیم جدید روان شناسی ؛این تفکر بیشتر شکل می گرفت که انسان مدرن با داشتن ذهن پیچیده تر ، که حاصل مطالعه ی علوم جدید و تفحص در اندیشه های نوین بود ، نیاز دارد تا مفاهیم را ساده در یافت نکند و در واقع نوعی دلزدگی و ساده اندیشی ایجاد شده بود . انسان خود به فراست دریافته بود که باید به کشف و شهود مطالب بپردازد و بهترین راه، در واقع حل معمای ادبی بود با مفهومی ساده و به طور غیر مستقیم و به صورت راز و زمز و نماد . (18)

بنابر عقیده آنان شعر بایستی زبان واقعی خود را پیدا کند لذا با به کار بردن ، زبان نمادین گامی استوار در عرصه ی ادبیات برداشتند و انقلابی در زبان و ادبیات ایجاد نمودند . (19)

پیروان واقعی مکتب سمبولیسم معتقد بودند که شاعر پیغامبری است که می تواند درون و ماورای دنیای واقعی را ببیند و وظیفه دارد که به وسیله نمادهایی که به کار می برد ، آن دنیای ماورایی؛ یعنی واقعیت بزرگ تر و جاودانه تر را نشان دهد و از آنجا که آن عوالم قابل توصیف نیست ، شعر می کوشد به کمک زبان نمادین آن را به خواننده القا کند . در این شیوه کلمه ها بیان کننده احساس نیستند بلکه احساس را بر می انگیزند یا آن را القا می کنند . از نظر نماد گرایان تنها این شیوه است که کلمه ارزش واقعی خودرا به دست آورد و به کمک شاعر از نیروی جادویی برخوردار می شود از این جهت است که زبان یا نمادهای هرشاعر خاص خود اوست و شاعر تنها با نمادهایی که خود آفریده است ، قادر  به نشان  دادن تجربه های  غیر ملموس  ذهن  خود است . (20)

توسل به سمبل ها به عقیده ی سمبولیست ها اجتناب پذیر است نه فقط از این لحاظ که احساس یا حالتی که این چنین خامی و زودگذر و مبهم باشد از طریق گفتار یا توصیف صریح بیان نتواند شد ، بلکه بیشتر از لحاظ این که برقراری ارتباط مستقیم میان هنرمند و دنیای خارج موجب نابودی زیبایی شاعرانه جهان می گردد ، چنانچه مالارمه می گوید :« نام بردن از شیئ سه چهارم (4/3) لطف شعر را زایل می کند؛چرا که جاذبه هر شعر بستگی به رضایت خاطری دارد که خواننده در نتیجه درک مضامین شعری به کمک حدس و گمان تدریجی حاصل می کند به اشاره و کنایه چیز را نمایاندن یا احساسی را برانگیختن ، زیبایی اندیشه هنری را به کمال می رساند (21) به قول دیگر شعار سمبولیست ها را می توان در این شعر مولانا خلاصه کرد :

خوشتر آن باشد که سر دلبران                    گفته آید در حدیث دیگران

کمال مطلوب شاعر سمبولیست ( Poesicpure  ) شعری است که از جنبه های غیر عقلانی و نامتصور زبان که با هیچ گونه توجیه منطقی سازگار نیست ، الهام بگیرد . سمبولیسم شعر را چیزی جز بیان روابط سحر آمیزی- که کلام میان مظاهر مادی و معنوی و محسوس و نامحسوس و همچنین مابین عوالم مختلف احساس برقراری می کند - نمی داند . تنها زبان است که مناسبات مرموز و ناپیدای اشعار یا احساس ها را   -که از راه مستقیم و منطقی غیر قابل توضیح است - آشکار سازد . به همین جهت است که مالارمه اعتقاد دارد شاعر بایستی خویشتن را به ابتکار کلمات تسلیم کند و خود را به دست امواج کلام و طغیان اندیشه ها ی پیاپی بسپارد . (22)

شاعران نمادگرا اصراری به تصریح احساس ها و دریافت های خود ندارند و معتقد ند که حالت ها و احساس های شاعرانه مبهم و خاص و حاصل لحظه در جذبه و مکاشفه ی شاعر است . از این رو قابل انتقال به دیگران نیست و هرنوع کوششی برای این انتقال و ایجاد ارتباط بین دنیای شعر با دنیای دیگران باعث درهم ریختن و خراب کردن زیبایی و عظمت آن می شود . در زبان نمادگرایان کلمات معنی معمولی و قرار دادی خود را ندارد و اغلب ارتباط بین واژه ها تنها از نظر هماهنگی و گاه تضاد و زیروبم صداها ، یعنی در حقیقت موسیقی و لحن آنها است .

از نظر نمادگرایان شعر نیز مانند موسیقی نیازی به ارائه معنی ندارد و تنها وظیفه اش القا یا ایجاد حالتی در خواننده است . مالارمه معتقد بود که شعر بیش از آنکه کلماتی با معنی باشد، همراهی و هماهنگی صداهاست و عبارتی زیبا و بی معنی از عبارتی که معنی دارد اما زیبایی چندانی ندارد ارزش مند تر است . (23)

2-4-توجه به رؤیا و تخیل یا پیچیده نویسی

از نظر اندیشه، سمبولیسم بیشتر تحت تاثیر فلسفه ایده آلیسم بود که از متافیزیک الهام می گرفت .در این میان بدبینی اسرارآمیز ( شو پنهاور ) را نیز نباید نادیده گرفت. سمبولیست ها به همین دلیل در درون گرایی عمیقی غوطه ور بودند و همه چیز را از پشت منشور خراب کننده روحیه تخیل آمیزشان تماشا می کردند .

برای شاعرانی که با چنین فلسفه ب

/ 0 نظر / 301 بازدید